تفاهم برای تداوم مذاکرات / اختلاف اصلی کجاست؟
مذاکرات مسقط به پایان رسید اما گفتوگوها با هدف رسیدن به یک «چارچوب سیاسی» ادامه خواهد یافت. اختلاف اصلی کجاست؟
روزنامه خراسان نوشت: مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در مسقط، نه به توافق ختم شد و نه به بنبست؛ اما یک نتیجه قطعی داشت: «تفاهم بر سر تداوم گفتوگو با هدف رسیدن به یک چارچوب سیاسی». این گزاره کلیدی، که از دل اظهارات رسمی وزیرخارجه ایران و روایت عمانیها بیرون آمد، نشان میدهد طرفین نه به دنبال توافق فوریاند و نه مایل به ترک کامل میز مذاکره. آنچه در مسقط رخ داد، بیشتر تثبیت یک مسیر گفتوگویی بود که پس از یک دوره تهدید نظامی فشرده از سوی واشنگتن دوباره فعال شده است.
از منظر واقعیتهای میدانی، بازگشت آمریکا به مسیر مذاکره پس از هفتهها لفاظی نظامی، اعزام تجهیزات به منطقه، هشدار به شهروندان برای ترک ایران و حضور پررنگ فرمانده سنتکام در مذاکرات، حامل یک تناقض است؛ واشنگتن همزمان که از گزینه نظامی سخن میگوید، عملاً پذیرفته بدون گفتوگو راهی برای مدیریت پرونده ایران ندارد. این همان نقطهای است که روایت تهدید، بیش از آن که ابزار اقدام باشد، به ابزار فشار روانی و رسانهای تبدیل میشود.
مذاکره زیر سایه تهدید؛ تاکتیک یا اعتراف به ناتوانی؟
یکی از برجستهترین حواشی این دور از گفتوگوها، حضور خارج از انتظار فرمانده سنتکام در مسقط بود؛ حضوری که بهگفته برخی منابع، بدون اطلاع قبلی هیئت ایرانی صورت گرفته است. این اتفاق دو خوانش متضاد را فعال کرد؛ یک قرائت میگوید حضور فرمانده نظامی آمریکا میتواند ناظر بر تلاش برای تعریف نوعی ترک تخاصم یا مدیریت تنشهای میدانی باشد. قرائتی دیگر آن را تلاش برای القای مذاکره زیر سایه تهدید و فشار نظامی میداند.
اما فارغ از نیت واقعی واشنگتن، پیام رسانهای این حضور روشن است، آمریکا میخواهد همزمان دو تصویر متناقض بسازد؛ از یکسو تصویر آمادگی برای توافق و از سوی دیگر تصویر آمادگی برای جنگ. این دوگانهسازی، بیش از آنکه ایران را هدف بگیرد، متوجه افکار عمومی منطقهای و حتی داخلی آمریکاست؛ جایی که دولت ترامپ نیاز دارد نشان دهد مذاکره نشانه عقبنشینی نیست. در مقابل، تهران نیز با تأکید بر اینکه ورود به گفتوگو از سر حسن نیت و پیگیری رفع تحریمهاست، تلاش میکند روایت مذاکره از موضع ضعف را خنثی کند.
اختلاف اصلی کجاست؟
ایران بر آمادگی برای گفتوگو درباره سطح فعالیت هستهای متناسب با نیازهای جاری، بازگشت نظارتها و مدیریت مواد هستهای در ازای رفع تحریمها تأکید دارد.
آمریکا همچنان بر خروج مواد و غنیسازی صفر پافشاری میکند. مطالبهای که تجربه برجام نشان داد نه واقعبینانه است و نه پایدار.
امکان رسیدن به راهحل میانی، بیش از هر چیز به دو عامل بیرونی گره خورده است: میزان اثرگذاری لابی صهیونیستی بر فرایند تصمیمسازی در واشنگتن را میتوان در همزمانی معنادار بازگشت پرونده اپستین به صدر اخبار، دقیقاً همزمان با اوجگیری زمزمههای مذاکره، مشاهده کرد؛ روندی که از منظر رسانهای، بهمنزله فعالسازی دوباره اهرم فشار بر ترامپ و گشودن یک پرونده پرهزینه برای محدودسازی قدرت مانور او در قبال ایران قابل خوانش است و پرهیز از گرهزدن پرونده هستهای به مؤلفههای غیرهستهای نظیر توان موشکی و نفوذ منطقهای ایران.
در این چارچوب، مسقط محل شفافسازی خطوط قرمز بود. این شفافسازی، از نگاه دیپلماتیک، پیششرط هر مذاکره جدی است، زیرا بدون شناخت دقیق از فاصله مواضع، مذاکره به نمایش دیپلماتیک فروکاسته میشود.
روایت رسمی تهران؛ مذاکره محدود، فضا مثبت
اظهارات سیدعباس عراقچی پس از پایان مذاکرات، واجد چند پیام کلیدی است: نخست آنکه گفتوگوها صرفاً در چارچوب هستهای تعریف شده و تلاش برای گسترش دامنه مذاکرات به حوزههای دیگر، دستکم در این مرحله، پذیرفته نشده است. دوم آنکه فضای گفتوگو مثبت توصیف شده اما ادامه آن منوط به مشورت در پایتختهاست. یعنی تصمیمسازی هنوز در سطح راهبردی قفل نشده و دوطرف در مرحله ارزیابی هزینه-فایده مسیر پیش رو هستند. تأکید بر نقش میانجیگرانه فعال عمان نیز نشان میدهد کانال مسقط، فعلاً کارکرد پل ارتباطی قابل اتکایی برای طرفین دارد.
روایت عمان؛ تمرکز بر روشنشدن دیدگاهها، نه توافق
وزیرخارجه عمان نیز در روایت خود از مذاکرات، بر روشنشدن دیدگاهها و شناسایی حوزههای دارای امکان پیشرفت تأکید کرده است. این ادبیات، نشانهای از آن است که مسقط بیش از آنکه صحنه معامله باشد، صحنه صورتبندی اختلافها بوده است. عمان عمداً از واژههایی مانند پیشرفت یا توافق پرهیز کرده و بر ادامه گفتوگو پس از بررسی در تهران و واشنگتن تأکید کرده است؛ رویکردی که با واقعیت پیچیده مذاکرات همخوان است.
روایت بیبیسی از عمان
گزارش خبرنگار ارشد بیبیسی از مسقط تصریح میکند که پس از سخنرانی رهبر ایران درباره «منطقهای شدن جنگ»، کشورهای منطقه بهصورت فعال به سمت فعالسازی کانالهای دیپلماتیک برای مهار بحران حرکت کردهاند؛ گزارهای که نشان میدهد کلیدواژه «جنگ منطقهای» صرفاً یک تهدید لفظی نبود، بلکه معادله هزینه–فایده در پایتختهای منطقه را تغییر داده است. در همین روایت، نفیسه کوهنورد تأکید میکند که سامانههای دفاعی اسرائیل آمادگی کامل برای مواجهه با موج حملات موشکی ایران را ندارند و همین آسیبپذیری یکی از عوامل بازدارنده در تصمیم تلآویو برای پرهیز از ورود به درگیری مستقیم بوده است. اشاره او به خسارتهای بیسابقه اسرائیل در جریان جنگ ۱۲روزه، خسارتهایی که بهگفته این گزارش هیچگاه در چنین مقیاسی تجربه نشده بود، لایهای از واقعیت میدانی را آشکار میکند که معمولاً در روایتهای رسمی تلآویو و حامیانش سانسور میشود. در این چارچوب، مسقط نه فقط محل گفتوگوی دیپلماتیک، بلکه بازتابدهنده تغییر توازن ادراکیِ طرفهاست. جایی که حتی روایت رسانه بی بی سی نیز ناخواسته تأیید میکند بازدارندگی، به عنصر تعیینکننده در مهار جنگ و کشاندن بازیگران به مسیر دیپلماسی تبدیل شده است.
مسقط، تثبیت مسیر نه نقطه عطف نهایی
آنچه از مجموع دادههای رسمی و قرائن میدانی برمیآید این است که مذاکرات مسقط، بیش از آنکه نقطه عطف باشد، نقطه تثبیت مسیر است. آمریکا، با وجود همه تهدیدهای پرصدا، ناگزیر به بازگشت به گفتوگو شده و ایران نیز با حفظ خطوط قرمز خود، تلاش کرده است مسیر دیپلماسی را از «نمایش تحت فشار» جدا کند. حضور نمادین فرمانده سنتکام در حاشیه مذاکرات، تلاش برای معتبرسازی تهدید بود؛ اما خودِ نشستن پای میز مذاکره، بهطور ضمنی اعتراف به ناکارآمدی راهبرد فشار حداکثری است.
مسقط نشان داد که نه جنگ گزینه سادهای است و نه توافق مسیری هموار. مسیر پیش رو، میدان رقابت روایتهاست: روایت آمریکا از «مذاکره زیر سایه قدرت» در برابر روایت ایران از «دیپلماسی در چارچوب بازدارندگی». نتیجه نهایی این جدال روایی، نه فقط در اتاقهای مذاکره، بلکه در میدان افکار عمومی و محاسبات بازیگران منطقهای تعیین خواهد شد.
دیدگاه تان را بنویسید